رمان تماس مستانه از پنلوپه وارد
رمان تماس مستانه از پنلوپه وارد :قلبم محکم می کوبید و می لرزیدم چون خوب می دونستم میخوام چیکار کنم.روی صندلی نشستم جوری که پشتم به آینه بیضی شکل باشه. موهایِ مشکیم مثل آبشار پشتم رو پوشونده بود. چند تا عکس گرفتم تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد. مراقب بودم اصلاً صورتم تویِ عکس معلوم نشده باشه. عکس فوق العاده جذاب و حرفه ای شده بود. چشمام رو محکم بستم و قبل از فرستادنش به خودم دلداری دادم.
چکیده ای از رمان تماس مستانه :
وقتی آخر هفته پدرم برای صبحونه اومد پیشم.
از فرصت استفاده کردم ...
رمان مغرور کت و شلواری از پنلوپه وارد
رمان مغرور کت و شلواری از پنلوپه وارد :اون روز مثل هر روز دیگهای توی مترو شروع شد، تا اینکه من مجذوب مردی که اون سمت راهرو نشسته بود شدم. اونطوری برسرکسی که پشت تلفن بود داد میزد، انگار حاکم جهان بود. اون مغرور کت و شلواری فکر میکرد کیه… فرمانروا؟ واقعتیش، شبیهاش بود…. موقع پیاده شدن، موبایلش رو جاگذاشت و من اون رو برداشتم. چند روز موبایل اون مرد مرموز رو نگه داشتم، بین عکسهاش چرخیدم و به چندتایی از شمارههاش زنگ زدم، تا اینکه بالاخره شهامتش رو پیدا کردم تا اون ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.