توضیحات
دانلود رمان خانه ایران از بهاره حسنی

دانلود رمان خانه ایران از بهاره حسنی :شاهرخ بعد از سالها زندان آزاد میشود. درست همان روز خبر میرسد که خاله ایران، زن مهربان و محبوب محله، فوت کرده است. همهی رفقای قدیمی که هرکدام زندگی سخت و پرماجرایی داشتهاند، دور هم جمع میشوند.
شاهین، پسر خاله ایران، پیشنهادی غیرمنتظره میدهد: خانهی قدیمی خاله را به یک رستوران خانوادگی تبدیل کنند تا هم یاد او زنده بماند و هم راهی تازه برای شروعی دوباره داشته باشند. اما خیلی زود میفهمند ادارهی یک رستوران فقط پختوپز نیست؛ گذشتههای تاریک، اختلافهای قدیمی و آدمهایی که هنوز دنبال انتقام یا طلبهایشان هستند، پشت در میایستند. حالا این گروه باید بین فروپاشی دوباره یا پخته شدن در آتش تجربه، عقل و رفاقت یکی را انتخاب کنند.
مقداری از متن رمان خانه ایران:
اما به جای مامان، پسر بزرگ پروانه، دخترخالهام مامان در را برایم باز کرد. همانی که سالها زندان بود به جرم کشتن پدرِ عشقش؛ جرمی که بعد ثابت شد کار او نبوده است. نگاهی به من کرد و بعد بیاراده نگاهش به جوش وسط پیشانیام افتاد. انگار جوش وسط پیشانیام یک فانوس دریایی بود که در میان تاریکی دریا نور میانداخت و مسیر را برای هر کسی که به صورتم نگاه میکرد، روشن میساخت.
انگار برای طرف مقابل فلش میزد که: «اِی! اینجا… اینجا رو نگاه کن! من اینجام!» نگاهش فقط یک نگاه بود، اما من تا ریشه مو سرخ شدم. و او احتمالاً با دیدن سرخ شدن من سریع نگاهش را گرفت، اما رد یک لبخند محو روی لبش باقی ماند. – بیا تو… نگارین بودی، آره؟ بودی، آره. از اینکه اسمم را به خاطر داشت، تعجب کردم؛ آن هم اسم کاملم را، نه آن چیزی که بیشتر مردم صدایم میکردند: «نگار». سرم را تأییدآمیز تکان دادم.
چند سالی بود که ما زیاد با هم در ارتباط نبودیم؛ فقط در عروسیها و عزاها و گاهی سالی یکبار، آن هم عیدها. اما قبلاً، آن زمان که همهچیز جور دیگری بود، دیدارها خیلی بیشتر بود و خانوادهها خیلی صمیمیتر. ناگهان ورق زندگیشان برگشت و انگار طوفانی به زندگی آنها زد. همین رفتوآمدهای خانوادگی را هم کمرنگتر کرد. در حقیقت، آنها خودشان یکباره از همه کناره گرفتند؛ مثل کسی که دل و دماغ هیچکس را ندارد و ترجیح میدهد از همه کنار بکشد...
مطالعه بیشتر:دانلود رمان داژو از فرزانه فرخ پور





























