رمان بوی وانیل : داستان دختری سربزیر و آروم بنام دیار هست که چند ساله با دختر خاله اش تو شهری دور از خونه و خونواده زندگی میکنه و در شیرینی پزی مشغوله ، اما همه چیز به ورود خونواده پدریش به زندگیش دستخوش تغییر میشه.
قسمتی از رمان بوی وانیال:
سمت پنجره رفتم و بازش کردم و هوای خنک با بوی تند باران را نفس کشیدم… باد بین تارتار موهایم پیچید، دستم را لبه.ی پنجره محکم کردم و آرام سرم را سمت آسمان گرفتم. هوا ایاز بود… سپید و سیاه و اندکی قرمز… در دور دست میشد بین تمام تاریکیهای کوچه ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.