رمان سوگلی شیخ از شاین : نگار حاضر شدی؟ من نمیتونم تمام روز رو منتظرت بمونم نمی فهمم شما دخترها چطوریه که یه لباس پوشیدن و آرایش کردن رو این همه لفتش میدین صدای غرغرهای فواد از توی راهروی پایین میومد نیمساعت هم از زمانی که اومده بودن حاضر شم نمیگذشت و فواد یک بند داشت غر میزد کتونی های سفیدم رو پوشیدم و گوشیمو انداختم تو كيف كجم پالتوی کوتاه و کنیم رو پوشیدم و موهامو فقط کمی مرتب کردم ، اومدم اومدم ، از پله ها دوییدم پایین
فواد پیش در ورودی ایستاده بود و چپ چپ نگاهم میکرد ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.