توضیحات

رمان سوگلی شیخ از شاین : نگار حاضر شدی؟ من نمیتونم تمام روز رو منتظرت بمونم نمی فهمم شما دخترها چطوریه که یه لباس پوشیدن و آرایش کردن رو این همه لفتش میدین صدای غرغرهای فواد از توی راهروی پایین میومد نیمساعت هم از زمانی که اومده بودن حاضر شم نمیگذشت و فواد یک بند داشت غر میزد کتونی های سفیدم رو پوشیدم و گوشیمو انداختم تو كيف كجم پالتوی کوتاه و کنیم رو پوشیدم و موهامو فقط کمی مرتب کردم ، اومدم اومدم ، از پله ها دوییدم پایین
فواد پیش در ورودی ایستاده بود و چپ چپ نگاهم میکرد یه کاپشن چرم به پا داشت و شلوار کتون مشکی همراه بوت های مشکی نزدیکش رفتم ، تو لباسات بجز مشکی رنگ دیگه ای وجود نداره؟ – ابرو بالا انداخت ، از بقیه رنگا خوشم نمیاد – همونطور که عقب عقب میرفتم بهش نگاه کردم ، چرا؟ – خیلی حرف میزنی نگار حس میکنم وقتی حرف – نمیزنی یا سکوت میکنی خیلی خوشگل تری چشمام گرد شد و دهنم باز موند باورم نمیشد .
بینمون چندین کلمه یا حتى جمله بینمون رد و بدل میشد شاید از همون روز که فواد بهم اعتماد کرد و راز به اون بزرگی رو بهم گفت شاید اعتماد من بهش هم همون موقع شروع شد باورش کردم و دیگه به چشمم به پسر مرموز و کم حرف و خشن نبود برعکس مثل یه بچه ی معصوم به نظرم اومد که چقدر توی زندگیش سختی کشیده مرگ مادرش رو جلوی چشم هاش دیده این خود کابوسه با این تفاوت که خیال نیست واقعيته ، تو ماشین فواد انواع اقسام آهنگ های سبک غربی و سرسام آور رو به خورد گوش هام داد و نزدیک بود سردرد بگیرم تا اینکه رسیدیم جلوی خونه مانیا ...
مطالعه بیشتر: رمان بهار رسوایی از حدیثه ورمز
رمان های پیشنهادی:دانلود رمان سرنوشتم با تو بود از آلما شایسته

























