رمان پاراهور از مرضیه یگانه :گمشده بودم در روزگار دور، که در سرنوشتش نقطه ای روشن پیدا شد، تو آمدی اما نه با عشق، با حس اولین گناه که شیطان از بهشت رانده شد، تو آمدی با حس انتقام تا خطی نو از پایان به آغاز شوی و آغاز شد. عشقی که به پایانش رسید، من ماندم و تکیه بر گمان هایی که، تو بودی یا نه؟ عشق بود یا انتقام، هنوز نمی دانم …
خلاصه رمان پاراهور
نه من پرسیدم که سر مادرم و خواهرم چی اومد نه سلیمه خانم گفت. نپرسیدم ولی همیشه فکر میکردم آمبولانس اونو برد. و باز همیشه ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.