فایل تو فایل
فروشگاه فایل تو فایل
پست های ویژه

تومان19.900

توضیحات

رمان پاراهور از مرضیه یگانه

رمان پاراهور از مرضیه یگانه :گمشده بودم در روزگار دور، که در سرنوشتش نقطه ای روشن پیدا شد، تو آمدی اما نه با عشق، با حس اولین گناه که شیطان از بهشت ​​رانده شد، تو آمدی با حس انتقام تا خطی نو از پایان به آغاز شوی و آغاز شد. عشقی که به پایانش رسید، من ماندم و تکیه بر گمان هایی که، تو بودی یا نه؟ عشق بود یا انتقام، هنوز نمی دانم …

خلاصه رمان پاراهور

نه من پرسیدم که سر مادرم و خواهرم چی اومد نه سلیمه خانم گفت. نپرسیدم ولی همیشه فکر میکردم آمبولانس اونو برد. و باز همیشه منتظر بودم که با آمبولانس برگرده. دو سه روزی که گذشت ، همراه سلیمه خانم یه جایی رفتیم. یادم نیست کجا بود ولی یه آقای مهربون به من یه شکلات داد و سلیمه خانم شروع کرد به گفتن :

به خدا خودمم دوتا بچه کوچیک دارم ،توان و وقتش رو ندارم وگرنه دلم نمیومد بیارمش اینجا… خانواده ای هم نداره انگار… هیچ کی سراغشونو نمیگیره… نه مادری ، نه خواهری ، نه پدری… تازه هم اومدن محل ما ، شاید دو سه هفته بیشتر نبود که… ” که ” ماند و باقی حرفها با شیرینی غالب شکلات از ذهنم رفت. من موندم. همونجایی که اسمشو نمیدونستم و سلیمه خانم با گریه منو بوسید و رفت…

دل کوچیکم تو بچگی ، غم از دست دادن مادرم رو نمیفهمید ، فقط میدونستم اون آمبولانسی که جلوی در خونمون اومد ، مادرم رو با خودش برد. منی که از وقتی چشم باز کردم و فهمیدم معنی کلمه ی مادر چیه ، و پدر کلمه ای که نه خودش بود و نه اسمش ، ناچارا به مادرم وابسته شدم. و توی اون اوضاعی که هنوز فکر میکردم مادرم یه روز از بیمارستان مرخص میشه و میاد دنبالم ، منتقل شدم به جاییکه اسمشو اون موقع نمیدونستم ولی پر بود از همبازی برای من.

کوچک و بزرگ. میگفتند شما مثل خواهر و برادرید. و مونده بودم اینهمه خواهر و برادر ، کی وارد زندگی من و مادرم شدن !! کم کم یه اسم توی ذهنم جا گرفت ” پرورشگاه .” جاییکه خیلی ها مادر و پدر نداشتن و همه جمع شده بودیم تا یه روزایی به صف بشیم تا یه خانم و آقاهایی بیان و خوب سرتاپامون رو برانداز کنن و بعد دست یکی رو بگیرن و از اون به بعد ، اون یه مادر و پدر جدید پیدا کنه.

ولی من مدام به همه میگفتم ؛ من خودم مامان دارم. اما بچه ها بهم میخندیدن و مسخره ام میکردند که ؛ اگه مامان داشتی اینجا نمیاوردنت. هنوز یادمه وقتی اولین بار ، این جمله رو شنیدم ، چه حالی شدم ، حس کردم یه چیزی تو دلم هزار تیکه شد. و یه سوال تو سرم اِکو که ؛ یعنی مادرم دنبالم نمیاد ؟! از اون روز به بعد کارم شد گریه.

با بچه ها بازی نمیکردم. روی تختم تا شب دراز میکشیدم و با دستای کوچیکم مثل زمانیکه مادر ، سر نمازاش دعا میکرد ، دعا میکردم که خدا ، مادرم رو به من برگردونه.6 یادم نیست چقدر گذشت ، ولی یه مدت بعد ، یه روز که تو سالن بزرگ بازی ، بچه ها باز به صف شده بودن و هر کدوم یه جوری خوشحال بودن واسه مادر و پدر جدید ، من گوشه ی تختم کز کرده بودم که یه خانم چادری و یه آقای مهربون وارد سالن شدن.

آقا به همه یه شکلات داد و خانومه تو صورت بچه ها خیره شد و به صورت همشون دست کشید . با دیدن اون خانوم ، یاد حرف بچه ها افتادم که میگفتن ؛ اگه مامان داشتی اینجا نمیاوردنت ، دلم گرفت ….

 

مطالعه رمان بیشتر:رمان متجاوز دوست داشتنی من از گروه همدل

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    رمان پاراهور
  • ژانر
    عاشقانه_اجتماعی
  • نویسنده
    مرضیه یگانه
  • ویراستار
    سایت فایل تو فایل
  • صفحات
    1556
  • حجم
    5.6
  • 611 روز پيش
  • admin
  • 1,296 بازدید
  • تومان19.900
  • 0 کامنت
دیگر نوشته های
کامنت ها

ورود کاربران

  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • Noorمن خوندم این رمانو خیلی خفنه، خیلی جاها دلت میخواد گریه کنی و.. درکل رمان خیلی خ...
  • نرگسخوب...
  • اوینخوب...
  • فافاخیلی رمان خوبی هست اگه میشه پیداف این رمان برام بفرستید...
  • adminسلام لطفا به پشتیبانی پیام بدین...
  • طاهرههموز نخوندم...
  • ناشناسبه نظرم یکی از پیچیده ترین ها و قشنگ ترین ها بود من دوست داشتم 😍😍😍...
اینماد
درباره سایت
راه های ارتباطی ما شماره تماس 09922251924 شماره ی تلگرام*واتساپ*روبیکا*ایتا 09922251924
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.