رمان بی تو میگیره نفسم کوثر شاهینی فر
رمان بی تو میگیره نفسم کوثر شاهینی فر :صدای قیژ مانندی من را از آن رویای واقعی که خیلی از وقوعش نمی گذشت بیرون کشید و
نگاه خیره ام را از تک شاخه گل رزی که زیاد هم شاداب نبود گرفت و به راست کشیده شد.
دختری جوان با دلبری صندلی را عقب کشیده بود و پسرک هم با ذوق به او….
قسمتی از رمان:
من این همه ابهت را دوست داشتم و این همه شیطنتش بدجور دلم را به بازی می گرفت. بعد از آقا بزرگ و
پسرهای فامیل او تنها کسی بود که من را فهمیده ...
رمان زمستان ابدی از کوثر شاهینی فر
رمان زمستان ابدی از کوثر شاهینی فر :با دندوناش لبمو فشار میده … لب پایینیم رو .. اونو می ِکشه و من کشیده شدنش رو ، هم می بینم ، هم حس می کنم …
دردم میاد … اما می خندم… با مشت به کتفش می کوبم .. وقتی دندوناش رو شل میکنه ،
لبام به حالت عادی برمی گردن و جای دندوناش گز گز می کنن روی نرمی لبام ! … خندون میگم :
دیوونه ! چشمک می زنه … مژه هاش بلنده … زیر نور این چراغ خواب جدید ،
همین نور آبی رنگ ، روی ...
رمان قدیسه ی ناپاک از کوثر شاهینی فر
رمان قدیسه ی ناپاک از کوثر شاهینی فر :ساقی همسر دوم خان دهکده ای دور افتاده که به سنگسار محکومه… محکومه به خیانتی که یادش نمیاد و سردار… مردی که میخواد انتقام این خیانت رو بگیره و تا مرگ ساقی پیش میره! از طرفی برادر هووی ساقی اونو دوست داره و ساقی عاشق میشه… ما بین این دردسر های ریز و درشت …
خلاصه رمان قدیسه ی ناپاک
پرنده هم پر نمیزنه تو این کوچه عریض و این خونه رو به رویی که میگن یه زمانی خونهم بوده… جلوی این در عظیم الجثهی سیاه رنگ ...
رمان مخمصه باران از کوثر شاهینی فر
رمان مخمصه باران از کوثر شاهینی فر :ارزان فروختم دخترانگی ام را، هم خوابه مردی شدم که حتی او را نمیشناختم، در این منجلاب هوس و گناه دست و پا زدم، قصد کشتن خود را داشتم که فهمیدم باردارم، فلاکت به اوج خودش رسید که من دخترکی مادر شده با شناسنامه سفید و بکر، بزرگترین حقیقت دروغ زندگی ام را فهمیدم، اطرافیانم که آن ها را خانواده میپنداشتم، گرگانی در لباس سفید بره بودند که مرا در این لجن همراهی کرده، تاوان خواهند داد تا آن قطره قطره خونی که از چشمانم بارید… فرزندی ...
رمان مرداب فریب از کوثر شاهینی فر
رمان مرداب فریب از کوثر شاهینی فر :داستان عشق بین پریرُخ و سیاوش! عشق بین رعیت و خانزاده … و اما مهران زخم خورده ای که آتیش کینه اش چهرهی پری رخ رو میسوزونه و شب ازدواجش با سیاوش، عروس دیگه ای جای اون میشینه! پری رخی که شبونه فرار میکنه و دور میشه از سیاوش و عاشقانه هاش و سیاوشی که از بودن پری رخ خبر نداره …
خلاصه رمان مرداب فریب
چند روز میگذره… شاید چند هفته… نمیبینمش دیگه… عادت کردم به بی هوا ظاهر شدنش… بی هوا دیدنش… دلم میخواد باز بینمش و ...
دانلود رمان مرداب فریب از کوثر شاهینی فر
دانلود رمان مرداب فریب از کوثر شاهینی فر :عشق بین پریرُخ و سیاوش ! عشق بین رعیت و خانزاده … و اما مهران زخم خورده ای که آتیش کینه ش چهره ی پریرخ رو می سوزونه و شب ازدواجش با سیاوش عروس دیگه ای جای اون می شینه ! پریرخی که شبونه فرار میکنه و دور میشه از سیاوش و عاشقانه هاش و سیاوشی که از بودن پریرخ خبر نداره !
خلاصه رمان:
مرداب فریب صدای بوق میاد… یکی ممتد و چند بار روی بوق میزنه که سمت ماشین بزرگ و شاسی بلندش برمی گردیم… ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.