رمان آوای نیاز تو از کیمیا مهر
رمان آوای نیاز تو از کیمیا مهر :چه پارادوکس مضخرفی، من از دور کیک به دست و ناباور شایدم دلشکسته خیره بودم به صحنه رو به روم
ولی آدمایی که دورم جمع بودن با شادی دست میزدن
و روبه روم مردی بود که کنار ژیلا نشسته بود… مردی که بهم دروغ گفته بود و تمام احساسات من رو به بازی گرفته بود؛
پس اون یه مرد معمولی نبود!
جاوید*
َ_و چه چیزی من و مجبور میکنه!… من دیگه مستقل شدم… اصلا به چه جرئتی
همچین درخواستی رو از من میکنی؟ نمیگی یه نه میگم و خلاص… بعد آبروی
خودت و کل ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.