توضیحات
دانلود رمان ترنم از رعنا و پرستو.س

دانلود رمان ترنم از رعنا و پرستو.س : ترنم برگرفته از واقعیتیه؛ قصهی پسری به نام امیر که بیاختیار دل به نامزد دوستش میبازه. همه تلاشش رو میکنه تا از این عشق ممنوع فاصله بگیره، اما وقتی میفهمه ترنم به اجبار وارد این نامزدی شده و حتی از طرف نامزدش در خطره، دیگه نمیتونه ساکت بمونه.امیر تصمیم میگیره از ترنم محافظت کنه و عشقش رو بهش ثابت کنه؛ اما همهچیز به این سادگی نیست…
امیر نوهی یک تاجر بانفوذ مراکشیست، در خانوادهای با سنتها و قوانین سخت دربارهی ازدواج، پاکی و شب حجله. ترنم اما، با روحیه مستقل و سبک زندگی متفاوتش، کاملاً خارج از معیارهای این خاندان به حساب میاد. در دل این تقابل سنت و عشق، امیر با پدربزرگش وارد شرطی سرنوشتساز میشه… شرطی که در شب حجله، او را در برابر انتخابی دشوار میان عشق، وفاداری و اصول قرار میدهد.
مقداری از متن رمان ترنم:
هم دانشگاهی بودیم و روز اول که شریک شدیم پول از سام و ایده از من بود؛ اما کافه اول گرفت و تو کار های بعد، نصف نصف شریک شدیم؛ هرچند من الا خیلی بیشتر از این کافه ها و رستوران دارم. اما شراکتم با سام با وجود بی خیالی هایی که داره بهم نخورده . دوست ندارم چیزیکه با هم شروع کردیم و باعث پیشرفتم شده هیچ وقت خراب بشه و از بین بره. دوست ندارم فراموش کنم با چه سختی به اینجا رسیدم. رو به سام گفتم – راجع به قرار داد ساختمون رستوران قرار بود تصمیم بگیریم
– اوه.. اوه؛ آره؛ خب تمدیدش میکنیم… ترنم سرش پائین بود و انگار وجود نداشت . رو به سام به مِنو اشاره کردم که از نامزد دروغیش پذیرایی کنه. خیلی رفتارشون برام عجیب بود؛ دوست دختر های سام مدام از سر و کولش بالا میرفتن. پول چیزیه که بخاطرش خیلی ها هر کاری میکنن و راجع به سام دختر ها همیشه دنبال همین گزینه بودن! هرچند سام از اول که با هم شروع کردیم اینجوری نبود؛ اما چند سالی بود که خیلی عوض شده بود. سام پوفی کردو مِنو رو برداشت.
رو به ترنم روی میز گذاشت و گفت – سفارش بده عزیزم … خودمم برای خالی نبودن عریضه منو رو باز کردم هرچند همه رو حفظ بودم . بدون نگاه کردن به سام گفتم – میخوان ساختمون رستوران رو بفروشن؛ قرار دادو تمدید نمیکنن؛ فکر کنم بهت گفتم سام محکم زد رو پیشونیشو گفت آخ؛ گفتی؛ دستشو گذاشت رو پای ترنم و گفت – این همون رستورانه بهت گفتم ها ترنم سریع پاشو کنار کشید و این حرکتش اصلا از نگاه من مخفی نموند. ناخوداگاه لبخند نشست رو لبم.
از اینکه بلاخره یه دختر خودش رو در اختیار سام نذاشت لذت عجیبی بردم. اما نمیفهمیدم چرا برام لذت بخش بوده. ترنم مودبانه گفت – آها رستوران خیابون بهار؟ سام با اینکه ضد حال خورده بود اما به روی خودش نیاورد و سر تکون داد. تکیه داد به صندلیش و گفت – من یه آب پرتقال میخورم ترنم هم آروم گفت – منم همون دست تکون دادم و سفارشات رو گفتم. خودم سه تا کیک شکلاتی هم اضافه کردم. ترنم با رفتن گارسون آروم از سام پرسید
– سرویس کجاست؟ سام با دست سرویس رو نشون داد و ترنم مارو تنها گذاشت. با رفتنش رو به سام گفتم. – نامزد؟ برنامه جدیده؟ دو هفته پیش درگیر حامله شدن مینا بودی؟ یهو با ترنم برگشتی! با این سوالم بلند خندید و گفت – کار باباست دیگه؛ گفت اون گندتو جمع میکنم به شرط اینکه اینو بگیری – اوه … لبخند زدم. نمیدونم چرا از اینکه فهمیدم ترنم خودش پا نداده به سام لبخند زدم. به من هیچ ربطی نداشتن. برام هم مهم نبودن. اما انگار اینکه دختری با این ظاهر حداقل آویزون یه پسر و پولش نیست حس بهتری بهم میداد.
شاید امیدوارم میکرد هنوزم میشه آدم درست پیدا کرد. هرچند زود بود برای نظر دادن. سام گفت – دختر آقای احمدیانه … – شریک بابات! دختر انقدری داره؟ – آره – مگه ۳ سال پیش عروسیش نبود؟ تو باغ شما؟ – چرا دیگه؛ دختر زن اولشه؛ تو اون مراسمم بود اگه یادت باشه. البته یه گوشه نشسته بود. کلا محوه؛ کلافم کرده این یه هفته هر بار رفتیم بیرون نه درست حرف میزنه نه یکم نرم میشه… میدونستم چرا سام کلافه شده. اون آدمی نبود که بعد از دوبار بیرون رفتن کسیو نبره.
حالا بعد یه هفته حتی هنوز نمیتونه بهش دست بزنه. سوالی پرسیدم – کی نامزد کردین. بی خبر؟ – نکردیم که اینجوری میگم اون یخش باز شه. بله رو گرفتما . همون اول باباهه گفت حله. فقط کلاس میذارن دیگه؛ میگه آشناشین بعد؛ حالا از خداشه دختره رو زودتر بفرسته بره؛ هر کی ندونه دیگه بابای من در جریان زندگیش هست… از حرفای سام حس بدی داشتم. مگه میشه یه پدر دخترشو نخواد! شاید بشه!.
مطالعه بیشتر:دانلود رمان عاشقانه اشتباه کردم از رویا قاسمی






























