فایل تو فایل
فروشگاه فایل تو فایل
پست های ویژه

تومان21.000

 

 

توضیحات

رمان آناکوندا از مهدیه صابریان

رمان آناکوندا از مهدیه صابریان

رمان آناکوندا از مهدیه صابریان :هرمان پسری مبتلا به یک اختلال نادر، اختلالی خطرناک وترسناک که خودش از این موضوع بی‌خبره، پسری بی‌بند و بار و به فکر عیاشی و پول در آوردن از راه خلاف و مردم گریز، با قتل ناگهانی پدرش و شروع تلفن‌های ناشناس و رو شدن حقایقی که درکی ازشون نداره تازه اون به هیولای درونش تبدیل میشه هیولای ترسناکی که نه تنها افراد دور و برش بلکه خودش هم نمیتونه کنترلش کنه، که پویا و آوا رو درگیر پرونده‌ای سخت و زندگی همراز رو دگرگون می‌کنه، حالا این افراد چه ارتباطی بهم دارن …

خلاصه رمان آناکوندا

از لابی برج خارج شدم کلاه هودی بلندم را روی سرم کشیدم تا صورتم پنهان باشد بعد از آن فاجعه دستگیری پدرم مردم این محله طور دیگری نگاه ام می کنند، درست مانند فرزند یک قاتل زنجیره،ای با انگشت نشانم می دهند. چند ساعتی می گذشت از وقتی که تقاضا کردم نیلو تنهایم بگذارد تا کمی به خودم سر بزنم تکه هایم را جمع کنم و به یک دیگر بچسانم، هنوز روز رستاخیزم نیامده بود، باید خودم را آماده می کردم. _همراز؟ با شنیدن صدای مردانه ای که نامم را خواند نیم رخم را به عقب برگرداندم

از دیدنش در آن پیراهن چهارخانه، شلوار جین آبی رنگش آستین و موهای بالا رفته اش، چشمان هم چنان براق و قهوه ای رنگش، حقیقتاً هیچ احساسی به من دست نداد. حتی پس از گذشت سه سال… آخرین باری که دیده بودمش… _خوبی؟ با چند گام بلند آمد و روبرویم قرار گرفت. من هم چنان هیچ نگفتم. _همراز؟ چیزی شده؟ فکر میکردم از دیدنم حداقل شوک بشی! دستانم را بغل کردم: دیگه چیزی من و شوکه نمی کنه. چرخیدم و به پیاده روی ام ادامه دادم شنیدم که پشت سرم دوید تا به من برسد.

_صبر کن ببینم چی شده نمی خوای حرف بزنی؟چه حرفی داشتم با کسی که به یک باره غیبش زد و الآن پس از سه سال این گونه مدعی نزدیکم شده!؟ _همراز متنفرم وقتی ازت سوال میپرسم و جواب نمیدی هنوز ننداختی از سرت این عادت مزخرفت و؟ انتظار تغییر داشت چرا فکر می کرد من مانند مردم عادی روندی طبیعی را طی میکنم؟ _چی میخوای امید؟ دستی به گوشه های لبش کشید؛ کاری که به هنگام کنترل خشمش انجام می داد انگاری او هم زیاد تغییری نکرده بود.-باشه باشه فهمیدم الآن حالت خوب

نیست میشه ازت خواهش کنم بریم یه جا کافه ای رستورانی یکم حرف بزنیم؟ واقعاً باید باهات حرف بزنم. _من حرفی با تو ندارم. تا قدم از قدم برداشتم روبرویم قرار گرفت: باشه تو حرفی نداری دلیل نمیشه منم چیزی نخوام بگم یادته اون روزایی و که تو حرف داشتی؟ سر بلند کردم و مستقیم در چشمانش نگاه کردم: حالم ازت بهم میخوره همراز، از این فاز افسردگیت، از این انرژی منفی که هر وقت میبینمت بهم میدی، یادمه، آخرین بار این چیزی بود که بهم گفتی، بعدم از پشت میز کامپیوترم بلند شدی و….

 

مطالعه بیشتر:رمان رسوایی تلخ و شیرین از مهین عبدی

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    رمان آناکوندا
  • ژانر
    عاشقانه_جنایی
  • نویسنده
    مهدیه صابریان
  • ویراستار
    سایت فایل تو فایل
  • صفحات
    2204
  • حجم
    9.7
  • 622 روز پيش
  • admin
  • 1,326 بازدید
  • تومان21.000
  • 0 کامنت
دیگر نوشته های
کامنت ها

ورود کاربران

  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • Noorمن خوندم این رمانو خیلی خفنه، خیلی جاها دلت میخواد گریه کنی و.. درکل رمان خیلی خ...
  • نرگسخوب...
  • اوینخوب...
  • فافاخیلی رمان خوبی هست اگه میشه پیداف این رمان برام بفرستید...
  • adminسلام لطفا به پشتیبانی پیام بدین...
  • طاهرههموز نخوندم...
  • ناشناسبه نظرم یکی از پیچیده ترین ها و قشنگ ترین ها بود من دوست داشتم 😍😍😍...
اینماد
درباره سایت
راه های ارتباطی ما شماره تماس 09922251924 شماره ی تلگرام*واتساپ*روبیکا*ایتا 09922251924
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.