فایل تو فایل
فروشگاه فایل تو فایل
پست های ویژه

تومان19.000

توضیحات

رمان بازی از نگار قاف

رمان بازی از نگار قاف

رمان بازی از نگار قاف :ایلای با خانواده‌ی خود، در برجی بالای شهر در خانه‌ی سرایداری زندگی می‌کنند، مادرش برای کمک به خانم‌های واحدها می‌رود و پدرش سرایدار است، در این حین رابطه‌ی ایلای و کیاشا ایزدی پسر یکی از مالکان آن مجتمع، شرایط زندگی ایلای را دستخوش تغییراتی می‌کند که …

خلاصه رمان بازی

روزها عجیب شده بودن.. ناخوداگاه از مامان خجالت می‌کشیدم، چشم تو چشم آيدين نمي‌شدم و خودمو سواي همه‌ي دختراي مدرسه حس می‌کردم. تنم همون تن بود و روحیاتم همون روحيات… اما فرق کرده بودم. روزی مرجان به گوشه‌اي کشيدتم و گفت: از این ور و اون ور حرفاي دخترا رو شنیدم. دلم برات مي‌سوزه. گند نزن به زندگیت ايلاي. اوني که دوستت داشته باشه تا آخرش بات میمونه. اما بی‌اهمیت از کنارش گذر کردم. من فرق داشتم. من با تک به تک بچه‌های این مدرسه و اون مدرسه و مدرسه‌های دیگه فرق داشتم. من خانوم کیا بودم… ناخوداگاه پاهام با قدرت بيشتري قدم بر می‌داشت، سرم بالاتر رفته بود و

سینه‌ام پرتر… حس یه تکیه گاه امن داشتم، کسی که هرگز از بابا نگرفتم. یه پشت امن، یه تضمین، گارانتی! کیا گارانتي زندگي من بود. دیگه روال هر بار شده بود. استاد پیچوندن شده بودم. هر بار که خانواده‌اش به سفر می‌رفتن تند تند می‌رفتم بالا، خانوم‌تر می‌شدم و باز میومدم پایین… چقدر این پایین اومدن، بعد بالا رفتن سخت بود..

کیا این روزها از سفر دوبي‌اي که قرار بود چند ماه آینده بره حرف می‌زد اولین سفر خارجي دوستانه‌اش. بدون خانواده! البته که باید برای رسیدگی به یه سری از کارهای پدرش هم می‌رفت، ولی خوشحال بود. قول كلي سوغاتی ریز و درشت رو بهم داده بود و من هر روز كمي بيشتر اوج می‌گرفتم. به ساعتنگاه کردم. کیا گفته بود ۷ بالا باشم و حالا ۷:۱۰ دقیقه بود. خوب بود. پیامی براش نوشتم: دارم میام، در رو باز بذار. پیام اما نرفت، سند نشد. آنتن ملعون پارکینگ رو به فحش گرفتم.

خونه رو شناسایی کرده بودم. کنج دیوار رو به روی آنتن دهي خوبي داشت اما الان بابا دراز به دراز همون جا خوابیده بود و شانسي براي اونجا نشستن نبود. ۱۰ دقیقه هم گذشته بود لابد خودش می‌فهمید که الانا می‌رم. حاضر و آماده پله‌ها رو بالا رفتم. مثل همیشه کفش‌هام توی دست‌هام بود تا سر و صدایی نکنم و واحدهای دیگه خبر دار نشن‌ آروم در زدم و در رو… خانوم ايزدي باز کرد! به آني تنم منقبض شد، سرد شد، کمرم عرق کرد و فکم انگار مثل سنگ شد ...

 

مطالعه بیشتر:رمان ساقی شب از نیلا محمدی

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    رمان بازی
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    نگار قاف
  • ویراستار
    سایت فایل تو فایل
  • صفحات
    2740
  • حجم
    9.6
  • 649 روز پيش
  • admin
  • 933 بازدید
  • تومان19.000
  • 0 کامنت
دیگر نوشته های
کامنت ها

ورود کاربران

  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • Noorمن خوندم این رمانو خیلی خفنه، خیلی جاها دلت میخواد گریه کنی و.. درکل رمان خیلی خ...
  • نرگسخوب...
  • اوینخوب...
  • فافاخیلی رمان خوبی هست اگه میشه پیداف این رمان برام بفرستید...
  • adminسلام لطفا به پشتیبانی پیام بدین...
  • طاهرههموز نخوندم...
  • ناشناسبه نظرم یکی از پیچیده ترین ها و قشنگ ترین ها بود من دوست داشتم 😍😍😍...
اینماد
درباره سایت
راه های ارتباطی ما شماره تماس 09922251924 شماره ی تلگرام*واتساپ*روبیکا*ایتا 09922251924
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.