توضیحات
رمان جوانه از مهسا رمضانی

رمان جوانه از مهسا رمضانی :جوانه و امیرحسام بعد از هفت سال از هم جدا میشوند، این درحالی است که امیرحسام دوست ندارد او را طلاق بدهد! حضور گاه و بیگاه امیرحسام در اطراف جوانه، سختگیری های برادرها بعد از طلاق، باعث میشود که او به پیشنهاد دوستش، تهران را برای مدتی ترک کند، این در حالی است که امیرحسام سایه به سایه به دنبال اوست و شهری که جوانه انتخاب کرده است گذشته را توی صورتش خواهد کوبید …
خلاصه رمان جوانه
سر برمی گردانم. مردی که پشت به من نشسته است، امیرحسام است متفاوت و دلربا حرف میزند انگار نه انگار که این حرف ها از دهان او بیرون میآید. نگاهم به سمت زن جوانی که حدود ده سال از من جوانتر بود کشیده میشود زنی سبزه، با چشمان و ابروان مشکی و نافذ که موهای لختش از زیر شال در دو طرف بیرون ریخته است. با دیدن موقعیتشان که در نهایت جدیت است، نفسم بند میآید. امیرحسام در کنار زنی دیگر مشغول به صحبت در مورد آینده است من مشغول خیال پردازیم بر سر جایم
مینشینم، حرف هایی که به آن زن میزند با حرف هایی که به من در روز خواستگاری میزد کاملا متفاوت بود. مهم اینه که هردومون به هم علاقه داریم این نکته ی خیلی مهمیه و خیلی از مشکلات رو حل میکنه… حرف ها در هم میآمیزند و یک در میان در سرم میچرخند مضطرب میشوم و ضربان قلبم بالا میرود تلخی قهوه با تلخی حال و روزم در هم میآمیزد و احساس خفگی میکنم. انگار این صحنه تلنگریست که صدایی درونم فریاد میزند: تا به کی یک جا نشستن و به گذشته ها فکر کردن؟ اگر کمی معطل
میکردم قلبم از شدت ناراحتی و بغض از جایش بیرون میزد. به سرعت پول قهوه ام را حساب میکنم و بدون آن که امیرحسام من را ببیند از کافه بیرون میزنم. انگار این بار راهمان برای همیشه از هم جدا میشود. نمیدانم چرا حالم از دیدن این صحنه گرفته میشود. چرا از دیدین امیرحسام با یک زن غریبه این طور آشفته میشوم؟ مگر هنوز به او دلبستگی دارم؟ اگر جوابم مثبت است پس چرا یک بار دیگر شانسم را امتحان نکردم؟ مگر امیرحسام بارها و بارها از من تقاضای یک صحبت چند ساعته را نداشت؟.
مطالعه بیشتر:رمان بازگردانده شده جلد دوم از جیمن ایو




























