توضیحات

دانلود رمان میوه ممنوعه از شیوا بادی :رمان میوه ممنوعه به نویسندگی شیوا بادی، روایت زندگی دختری است که همراه با مادرش در عمارت آقا بزرگ مستخدم است. بنا بر شرایطی، مجبور میشود با نوهی بزرگ آقا محرم بشود و زیر یک سقف زندگی کنند اما…
مقداری از متن رمان :
که در اثر برق گرفتگی در همین خانه بود ، به زیرزمین إساختمان اصلی آمده بودند تا تنهایی در انتهای باغ نباشند اوایل از این خانه و صاحبانش بدش میآمد … اما وقتی بزرگتر شد و محبت های گاه و و بی گاه آقا بزرگ را دید و اینکه حواسش بود اگر برای نوهاش کیف مدرسه میخرد برای باران هم بخرد ، اینکه مداد رنگی هایشان یک مدل باشد و لباس باران کم از لباس نوه اش نباشد … کم کم محبت پیر مرد در دلش نشست و او را مثل پدرش به قلبش راه دادکیا اما از همان کودکی در این خانه بود … در عمارتی که پشت عمارت اصلی بنا شده بود و متعلق به پسر جناب کامرانی بود…
اما وقتی کیا پانزده ساله شده بود پدر و مادرش را در یک تصادف از دست داد. آن روز کیا به خاطر امتحاناتش با پدر و مادرش همراه نشده بود ، دیگربرگشتی و آنها که برای سفر به شمال رفته Ro را به خود ندیدند کیا از همان موقع تبدیل به پسری لجباز و بد قلق شد طوری که گاهی پدر بزرگش را عاصی میکرد … اما او تنها بازماندهی خانواده اش بود … همسرش را سالها قبل از دست … داده بود و اکنون همین نوه برایش مانده بود. از همان موقع کیا به عمارت آقابزرگ آمد و طبقه ی بالا به او تعلق گرفت … هر چه میخواست برایش فراهم بود…
اما روز به روز بدتر از قبل میشد و حرف هیچ کسی برایش اهمیت نداشت همان طور که از پله ها پایین میرفت چادرش را هم از سرش برداشت و به اتاقش رفت … اتاق کوچکی که همیشه از تمییزی برق میزد مادرش را ندید و احتمال داد اکنون در طبقه ی بالا کنار آقابزرگ ایستاده تا مواظب باشد حالش بد نشود مادرش همیشه خودشان را مدیون آقابزرگ میدید …. .. میگفت مرگ همسرش به خاطر بی احتیاطی خودش بوده و اگر آقابزرگ به آنها پناه نداده بود، معلوم نبود چه بلایی به سرشان خواهد آمد…
به خصوص که خانواده اش هم در یکی از روستاهای لرستان زندگی میکر و آنها هم وضع مالی خوبی نداشتند البته که حق را به مادرش میداد … آقا بزرگ به خاطر آنها هیچ خدمه ی دیگری به این خانه نیاورد و حتی برای رسیدگی به باغ به آن بزرگی فقط هفته ای سه روز یکی می آید و از صبح تا عصر به باغ رسیدگی میکند و همه جا را تمییز میکند و میرود باران و مادرش هر دو ممنون بزرگواری آقای کامرانی بودند چرا که هم خرج مدرسه و هم دانشگاه باران را به عهده گرفته بود و نمیگذاشت کم و کسری داشته باشد...
رمان های پیشنهادی:دانلود رمان آرامش گمشده جلد اول از زهرا مهدوی


























