توضیحات
رمان خانزاده عیاش از آیرین

رمان خانزاده عیاش از آیرین :خانزاده مغرورے که تازه درسش رو تموم کرده وازخارج برمیگرده توے یه نگاه بعد ده سال دورے عاشق دخترخدمتکارشون کہ همبازے بچگی اش بوده میشہ ولے …
بخشی از رمان:
با اون چشم های پر از اشکم بهش خیره شدم . بغض توی گلوم داشت خفم میکرد .
دوست داشتم جیغ بزنم، پاهام و محکم روی زمین بکوبم و این عمارت لعنتی رو روی سرم بزارم .
اما می دونستم اجازه ی این کارو ندارم … اگه صدام در میومد مادرم دمار از روزگارم در می اورد . پوزخندی به روم زد .
نگاه پر اشکم و از اون پسر تخس رو به روم که
غرور و شیطنت از چشماش می بارید گرفتم و با قدم های تند ازش دور شدم .
بغض توی گلوم شکست، اشک هام دونه به دونه
روی گونه های خشکم فرود اومدن .
بدو بدو به سمت مادرم که تو ی آشپزخونه مشغول شستن ظرف ها بود رفتم .
دستم و سمت پیراهن گل گلی رنگش بردم و اونو توی چنگم گرفتم .
انگار متوجه حضورم شد که به سمتم برگشت . با دیدن چشمای قرمز رنگم شیر آب و بست، انگار
نیازی به گفتن نبود، خودش از دلیل اشک های دم به
دقیقه ی دخترش خبر داشت . جلوی پام خم شد….
مطالعه بیشتر: رمان ایست قلبی از مریم چاهی




























