توضیحات
رمان مدارا از منیر مهریزی

رمان مدارا از منیر مهریزی :داستان راجب دختری به اسم بهار است که در بحبوحه شکوفایی با نمود شایع جوامع شهری و امروزی ، یعنی طلاق روبرو میشود ، امّا با وقار و بردباری و خودباوری راه تازه ای در زندگی اش میجوید تا آینده اش را به شکل دیگری رقم بزند و تقدیر خود را به قضا و قدر نمیسپارد …
خلاصه رمان مدارا
با نگاهی به درخت نیمه عریان خزان زده از پشت شیشه ی پنجره، سرخورده و مایوس به خاله گفتم:
شانس منه دیگه خاله … حکایت این ازدواج نافرجام من شده آش نخورده و دهن سوخته!
خاله با مکس کوتاه مرددی جواب داد : ناراحت نشی قربونت برم
ولی شناسامه ات و اونچه جلوی چشم مردم بوده میگه تو یک زن مطلقه ای!
اینو که نمیشه منکرش شد، میشه ؟
خونم با شیندن این حرف حساب به جوش آمد، ولی به شدت جلوی انفجار صدایم را گرفتم و در دل به ساسان و بخت بد خودم لعنت فرستادم.
هیچ کس به خودش جرئت نداده بود اسم مطلقه رویم بگذارد،ولی دروغ که نبود، به قول خاله جای انکار نداشت .
ازدواجی که قبل از وقوع هر اتفاقی به طلاق کشیده شد!
حقیقتی بود که در شناسامه ام ثبت شده و تا عمر داشتم پاک نمی شد!
خاله و لیلی افکار دردناکم را پاره نکردند و ساکت ماندند تا عاقبت خودم با لرزش صدایی که از بغض بود گفتم ….
مطالعه بیشتر:رمان کشتن سارا از J.A.Redemerski


























