رمان بر من بتاب ازهانیه وطن خواه
رمان بر من بتاب ازهانیه وطن خواه :غیاث عاشق دختری شده و بخاطر درد دل، در جمع دوستانه ای که دارند به خورشید نزدیک میشود و یک دوستی و صمیمیتی بین آنها به وجود می آید، اما بعد از مدتی خورشید عاشق غیاث میشود و نمیتواند نسبت به او بی تفاوت باشد، برای اینکه این عشق را فراموش کند ارتباطش با غیاث را تمام میکند، ولی یک شب غیاث به خورشید زنگ میزند و از او درخواست میکند تا همدیگر را ببیند، همان شب پلیس آنها را دستگیر میکند و …
خلاصه رمان بر من ...
رمان زمستان ابدی از کوثر شاهینی فر
رمان زمستان ابدی از کوثر شاهینی فر :با دندوناش لبمو فشار میده … لب پایینیم رو .. اونو می ِکشه و من کشیده شدنش رو ، هم می بینم ، هم حس می کنم …
دردم میاد … اما می خندم… با مشت به کتفش می کوبم .. وقتی دندوناش رو شل میکنه ،
لبام به حالت عادی برمی گردن و جای دندوناش گز گز می کنن روی نرمی لبام ! … خندون میگم :
دیوونه ! چشمک می زنه … مژه هاش بلنده … زیر نور این چراغ خواب جدید ،
همین نور آبی رنگ ، روی ...
رمان اپسیلون از گیسو خزان
رمان اپسیلون از گیسو خزان :
حاج یاسین به درخواست بزرگ و معتمد محل مجبور می شود تا آهو را به صورت صوری به عقد موقت خود در آورد، آهو بخاطر جواب منفی که به پسر عموی نااهل خود داده هر روز و هر ساعت مورد اذیت و آزار او قرار میگیرد به همین دلیل حاج صابر از یاسین میخواهد تا آهو را به عقد خود درآورد …
خلاصه رمان نوشیکا
وقتی کنار ماشین مشکی رنگش رسیدند، او تازه متوجه لنگ زدن دختر در راه رفتن شد دستی دور لبش کشید و چیزی نگفت تا مبادا بندهی خدا را ...
رمان نوشیکا ازنسا حسنوند
رمان نوشیکا ازنسا حسنوند :
حاج یاسین به درخواست بزرگ و معتمد محل مجبور می شود تا آهو را به صورت صوری به عقد موقت خود در آورد، آهو بخاطر جواب منفی که به پسر عموی نااهل خود داده هر روز و هر ساعت مورد اذیت و آزار او قرار میگیرد به همین دلیل حاج صابر از یاسین میخواهد تا آهو را به عقد خود درآورد …
خلاصه رمان نوشیکا
وقتی کنار ماشین مشکی رنگش رسیدند، او تازه متوجه لنگ زدن دختر در راه رفتن شد دستی دور لبش کشید و چیزی نگفت تا مبادا بندهی خدا را معذب کند. ...
رمان پاقدم از یگانه اولادی
رمان پاقدم از یگانه اولادی :بار دیگر برایتان رمان عاشقانه دیگری آورده ایم که داستان زن جوانی به اسم آلاست که در بیست و سه سالگی با تو دلی که با پاقدمش همه ی زندگیشو بهم ریخته، سردرگم مونده و سعید که در همه جا و هر زمان باید حواسش به آلا باشه تا به خودش و بچه ی توی شکمش آسیبی نرسونه …
خلاصه رمان پاقدم
بی حس و حال سعی در نشستن میکند و با احتیاط ماتحتش را روی صندلی طوری تنظیم میکند که کمترین فشار بهش وارد شود … شاسی خودکارش را میفشارد تا دوباره ...
رمان دلفریب ازهاله نژاد صاحبی
رمان دلفریب ازهاله نژاد صاحبی :لیلی شکیب، به زندان افتادن پدرش مصادف میشه با آزار و اذیت لات های محله، پناه میبره به علی، مردی که پانزده سال ازش بزرگتره و بعد از مرگ همسرش قصد ازدواج نداره، اما مجبور میشه لیلی رو عقد کنه، اما فقط دو سال …
خلاصه رمان دلفریب
از صبح تمام خانه را از شدت تمیزی برق انداخته بود … سه روز از آن صبحی که جواب مثبت داده بود میگذشت و طی تماس کوتاهی که دیشب با علی داشت مطلع شده بود که امروز مرخص میشود … طی این سه روز حتی ...
رمان در خلوت یک گرگ از فاطمه لطفی
رمان در خلوت یک گرگ از فاطمه لطفی :رئیس مجموعهی مشهور آژند، مرد مرموزی است که جز نام هیچ کس چیز دیگری از او نمیداند. به علت مبتلا بودن یه یک بیماری روانی، قلمروئی جدا و مستقل از آدمها دارد و به تنهایی حکمرانی میکند. کسی مجوز ورود به خلوتش را ندارد تا وقتی که…
خلاصه رمان در خلوت یک گرگ:
با آهنگ بیس داری سرم را هماهنگ با ریتم تکان می دادم و بدون عجله رانندگی میکردم زیرلب با موزیک زمزمه کرده و حالم حسابی کوک بود البته ناگفته نماند که گوشهای از ذهنم ...
رمان سونامی از عادله حسینی
رمان سونامی از عادله حسینی :رضا رستگار کارخانه داری به نام، با اتهام تولید داروهای تقلبی به شکل عجیبی از بازی حذف میشود، پس از مرگش، وفا دختر قدرتمندش با خشمی که فروکش نمیکند وارد گود میشود تا با تمام ظرافت دخترانه اش و دستی خالی، آبروی حراج شده پدرش را برگرداند! وفا به جدال با مردی میرود که خیال میکند مهره اصلی این بازیست …
خلاصه رمان سونامی:
خودش را روی صندلی گردانش رها میکند و همزمان بالاترین دکمهی پیراهن سفیدش را باز میکند شاید کمی وقت برای تمدد اعصاب داشته باشد. روز سختی را پشت سر ...
رمان جوجه اردک زشت از نسیم ابراهیمی
رمان جوجه اردک زشت از نسیم ابراهیمی :فرزان حقانی یه منحرف عوضیه به تمام معناست!…
حتی اسم دستگاه های ورزشیش هم اسم دختر گذاشته!…
به بوی خانمها علاقه داره و یه زورگوی بداخلاقه….
گاهی وقتا شوخ و بی هوش و حواس میشه و این جور وقتا
حدس میزنم چیزی زده….
شبی که تو پارکینگ دانشگاه مچشو با یه دختر گرفتم،
فکر نمی کردم مجبور بشم روزی ازش کمک بخوام….
فکر نمی کردم عواقب این کار به این سختی باشه….
و فکر نمی کردم پایانش همچین عشقی باشه…
بخشی از رمان:
هدی-ولی من بیشتر از یه دوست ساده برات نگران میشم!.. تو یکی
مثل بقیه پسرهایی ...
رمان بی تو میگیره نفسم کوثر شاهینی فر
رمان بی تو میگیره نفسم کوثر شاهینی فر :صدای قیژ مانندی من را از آن رویای واقعی که خیلی از وقوعش نمی گذشت بیرون کشید و
نگاه خیره ام را از تک شاخه گل رزی که زیاد هم شاداب نبود گرفت و به راست کشیده شد.
دختری جوان با دلبری صندلی را عقب کشیده بود و پسرک هم با ذوق به او….
قسمتی از رمان:
من این همه ابهت را دوست داشتم و این همه شیطنتش بدجور دلم را به بازی می گرفت. بعد از آقا بزرگ و
پسرهای فامیل او تنها کسی بود که من را فهمیده ...
رمان شایان از فاطمه صالحی
رمان شایان از فاطمه صالحی :شایان خلافکار مغرورمون دیوانه وار عاشق خدمتکار شخصیش میشه… تو یه شب عصبانیه نمیفهمه داره چیکار میکنه و به ساحل دست درازی می کنه … پای کارش وایمسیته و هرجور شده ساحل رو به عقد خودش در میاره همون موقعس که میفهمه…
خلاصه رمان شایان:
بازم یه روز نکبت بار دیگه نمیدونم این بدبخت ی کی تموم میشه، نه پدرومادر ی و نه فامیلی هیشکی هیشکی تنهای تنها نه کار و باری هیچی امروز هم مثل روزا ی دیگه دنبال کار بودم ولی کی به یه دختر ۱۸ ساله که دیپلمه کارمیده؟! فقط ...
رمان لیلیان از مریم عباسقلی
رمان لیلیان از مریم عباسقلی :همه چیز از یک تصادف شروع شد، با دو مرگ، با یک تولد، با تفاوت ها، دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت، لیلیان، مربی رقص، که با مرگِ ناگهانی نامزدش مجبور به ازدواج با سیدعلیرضا، مردی مذهبی و جدی می شود، سید علیرضایی، که او هم زنش را از دست داده و یک نوزاد تازه متولد شده روی دست دارد…
خلاصه رمان لیلیان
میگویند فاصله ی بین مرگ و زندگی، به باریکی یه تار موست. همان لحظه ی احتضار که روح از تنگنای تن و دنیا رها میشود و به وسعت ابدیت ...
رمان خفگی از فاطمه خاوریان
رمان خفگی از فاطمه خاوریان :هم اکنون داستان از جایی شروع میشود که بردیا متوجه علاقه ی دخترعموی خودش به دوست صمیمی اش میشود، اما نفس، دخترعموی بردیا، نشان کرده ی خودش است و بردیا هم علاقه خیلی زیادی به او دارد، آنجاست که نفس با این واقعیت تلخ روبرو میشود که کسی که به او دلبسته، لال است و …
خلاصه رمان خفگی
نازی از اتاق بیرون می آید و سمت بردیا که سرگرم تلفن همراهش است میرود…عکس را سمتش می گیرد بردیا گیج سرش را بالا می آورد: ببین بردیا ! … بردیا در کمال تعجب ...
رمان سالواتوره از لیانا دیاکو
رمان سالواتوره از لیانا دیاکو :با غرش آسمون به خودم میام. می ایستم و در حالی که لبه های کتم رو به هم نزدیک میکنم
به ابرهای سیاه تو آسمون شب خیره میشم. هنوز بارونی در کار نیست اما برای من که بیشتر عمرم
تو لاس وگاس بودم گفتنش سخت نیست که تا چند دقیقه دیگه آسمون باز میشه و سیل ازش میاد.
باد موهامو به بازی میگیره و از ذوق ذوق پاهام تازه متوجه میشم که چقدر راه رفتم.
گوشیمو از جیبم درمیارم و بهش نگاه میکنم. نزدیک به بیست تماس از دست رفته.
گوشی رو خاموش میکنم و برمیگردونم ...
رمان دومینیک از ناتاشا نایت
رمان دومینیک از ناتاشا نایت :دومینیک یک شکارچی برده اس، پول می گیره تا برده ها را تعلیم برده. او پر از نفرت و خشم است.
جیا برای انتقام مرگ برادرش متیو زنده اس… اما جیا برده جدید همه معادله ها را بهم می ریزد.
قسمتی از رمان
موهای سیاهش روی شانه ها و پایین به پشتش ریخته شده بود، خیلی سیاه. در عجب بودم بعد از شستن دوده و کثیفی آنها چقدر
سیاه می شدند.
من انگشتان دستم را روی رانش کشیدم:
– تو خجالت می کشی؟
صدای کوچکی از خودش درآورد. ناخن هایش توی گوشت پایش فرو کرد. به گوشه ای ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.