رمان افعی از گیسو خزان
رمان افعی از گیسو خزان
یوسف، مرد سرد و از دنیا بریده ای را می خوانید که از عمارت اعیانی پدرش طرد شده، حنا هم دختر دانشجوی 19 ساله ایست که بعد از اتمام دانشگاه، ناگزیر به زندگی در خارج از شهر می باشد و به استاد جوانش دل بسته، اما خبری از حس مالکیت شدید یوسف کشوری به خودش ندارد، از حضور او و بی رحمی اش بی خبر است، دلبسته چهره زیبای یوسف می شود، اما نمی داند او چه افعی می تواند باشد، وقتی عاشقش می شود، تازه …
خلاصه رمان افعی
تو که انقدر تجربه ...
رمان دکتر شیطون من
رمان دکتر شیطون من :مسیح مردی خشک و جدی که بعد چند سال برگشته تا انتقامشو از مانیا دختری که
عاشقش بوده و بگیره.. با نقشه رییس بیمارستانی میشه که مانیا هم اونجا
کار میکنه مانیا بیخبر از همجا وارد بازی میشه که…
بخشی از رمان:
با چشمهای ریز شده بهش خیره شده بودم که با هیجان داشت از دکتر جدید بیمارستان که نصف سهام بیمارستان رو خریده بود
و رئیس شده بود هم دکتر بود تعریف میکرد ! به جوری داری ازش تعریف میکنی ، انگار کیه به گوشت تلخ مثل دکتر قبلی
که همش ضدحال میزد و حال بقیه رو میگرفت ...
رمان تجربه عشق خاکستری
رمان تجربه عشق خاکستری :یک ماجرای واقعی از زندگی واقعی آرام دختری که به یه مهمانی اشتباه میره. مهمونی که فکر می کرد تولده اما
در واقع جاییه برای آشنایی افراد با تمایلات مختلف. حضور آرام تو این مهمونی باعث ورودش
به دنیای رابطه های متفاوت آدم های متفاوت میشه. مردی وارد زندگی آرام میشه که خیلی براش خطرناکه اما درواقع تنها ناجی آرامه…
سیاوش لواسانی… کسی که قراره زندگی آرامو زیر و رو کنه…
قسمتی از رمان:
فردای اون روز تعطیل بودو خونه موندم به کارام برسم به لیلا زنگ نزدم بپرسم چه کرد چون ازش ناراحت بودم خبرمو نگرفته بود
اون ...
رمان پارتی پر دردسر
رمان پارتی پر دردسر : بین موهای کیسی دست کشیدم ،ظاهرا که از مصدوم شدن من خیلی خوشحال بود! یه لحظه دمش رو زمین نمی ذاشت! خندیدم و کانال هارو بالا و پایین کردم… روی مسابقه والیبال نگه داشتم… مثلا می خواستم خودم رو گول بزنم. می خواستم ذهنم رو مشغول کنم… تا دوباره و دوباره و دوباره به اون رویای ظهر فکر نکنه! اما زهی خیال باطل! هنوز جای اون لبها روی پیشانی ام می سوخت! چطور ممکنه یه رویا انقدر واقعی باشه؟ بی حوصله کنترل رو برداشته و تلویزیون رو خاموش کردم.
خلاصه رمان پارتی پر ...
رمان غیاث از رایکا
خلاصه رمان:
رمان غیاث از رایکا من غیاثم! غیاثِ ساعی! بوکسور زیر زمینی ۳۰ سالهای که یه شب از سر گیجی با یه دختر کوچولوی ۱۹ ساله هم اتاق میشم! منی که از جنس مونث فراریم واسه آزار دادن اون دختر بچه دست به هر کاری میزنم ولی حواسم نیست که دل و ایمونم بند اون دوتا چشم مشکی رنگش شده! اینو زمانی میفهمم که دختر کوچولویی که با دستای خودم بزرگش کردم، با بچه ای که از من تو شکمش داره ترکم میکنه و…
قسمتی از رمان غیاث :
[مليسا] چادر به سرد کنارش نشسته و از شدت استرس مشغول ...
رمان بیصدا شکستم
رمان بیصدا شکستم ترنم دختری که ناخواسته میفته وسط ماجرایی که
ربطی بهش نداره
اما با ت..وزی که بهش میشه ناخواسته دست به کارهایی
میزنه که....
هوف دیگه واقعا از بیکاری خسته شدم …کاش با مامان
میرفتم ولی از اون پسر خواهر هیز و ایکبیریش بدم
میاد…این آشور هم که سرش به شرکتش گرمه نه یه
.زنگ میزنه نه یه پیام میده
خب بگم آشور کیه آشور پسر عمو و عشق بنده اس،منو
آشور با امسال میشه دوسال که باهمیم آشور منتطره که
.کارای شرکتش درست بشه و بیاد خاستگاریم
خب خب یکم از خانوادم بگم تا برسم به آشپزخونه؛خب
من بیست سالمه و یه خواهر دارم که بیستو سه سالشه ...
رمان آن شب
رمان آن شب امشب قرار است برادر ماهین، از سفرِ کاری برگردد. به خانهی او میرود تا قبل از امدن برادرش خانه اش را تمیز و مرتب کند و غذا بپزد، اما آنجا با یکی از دوستان صمیمی برادرش رو به رو میشود که بی خبر به آنجا آمده و …
خلاصه رمان آن شب:
تنم میلرزید و پاهام حتی نای تکون خوردن و قدم برداشتن نداشتن لگنم هم به شدت درد میکرد دوست داشتم در همون لحظه بمیرم. روی شکمم کمی خم شدم و دستمو به شکمم گرفتم. درد ذره ذره داشت تنمو میبلعید اینکه دوباره چشمام سیاهی بره ...
رمان تریاق
رمان تریاق کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالیجناب! شاهزادهای که هیچکس و بالاتر از خودش نمیدونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بیرقیب قوانین خاص خودشو داره.قصه از اونجا شروع میشه که رقباش برای زمین زدنش از هر راهی استفاده میکنن حتی دست به دامن یکی از بزرگترین خلاف کارهای جنوب شهر شدن دختری که به پنجهطلا معروفه!
نسخه ای از خلاصه رمان تریاق:
سرجایم غلتی خوردم و طاقباز شدم. خوابم نمیبرد.. چشمم خورد به ...
رمان بر دلم حکمی راند
رمان بر دلم حکمی راند : بهترین دوست بابام بود و من دختر خونده و عزیز دلش بودم! چهارده سال ازم بزرگتر بود و عاشق رفتار مردونهش شدم!
اون هرچیزی که میخواستم بهم میداد بهجز یک چیز، خودش رو…! هیچجوره حاضر نبود به رفاقتش به پدرم خیانت کنه و
با دلبریام وسوسه بشه پس مجبور شدم یه شب که مسته پا به اتاق خوابش بذارم تا برای همیشه مال من بشه
ولی نمیدونستم که…
قسمتی از رمان
دست از فکر کردن به خاطرات دیشب بر نمیداشتم و هرزمان با تصورش قلبم فوران میکرد.
مردی که دیشب مرا م*یبوسید، با ولع میبویید و ...
رمان گلاویز
رمان گلاویز محسن پسر ناپدری گلاویژ به او علاقمند است و برای راضی شدن او به ازدواج با خودش دست به هر اقدامی میزند، که چهارسال کابوس را برای گلاویژ بهمراه دارد، ولی گلاویژ راضی نمیشود و اکنون که گلاویژ با عماد نامزد کردند محسن برای انتقام شکستی که خورده عکسهایی از گلاویژ به عماد نشان میدهد که …
خلاصه رمان گلاویژ
من موندم و خانواده ای که خانواده ی من نبودن! برزو پیرتر شده بود و محسن هم بزرگ شده بود! از همون بچگی با من لج بود.. همیشه عذابم میداد و روزایی که مادرم خونه نبود کتکم میزد.. هر ...
رمان پتریکور
معرفی رمان پتریکور :
رمان پتریکور به قلم زهرا فضلی، روایت زندگی هنرپیشه و بازیگر معروفی به نام عماد عابد است.
مردی که در حرفهی شغلی خود بسیار موفق است؛ اما هیچکس از روی تاریک او خبر ندارد.
اتفاقی، با دختری کم سن و سال تصادف میکند.دختری به نام نیلوفر که از خانه فرار کرده و به خاطره زیبایی بیش از حدش عماد او را رها نمیکند.
به مدت شش سال صیغهی هم میشوند و عماد او را در خانهاش زندانی میکند.تا جایی میرسد که به دست دشمن او، عکس های خصوصیاش با نیلوفر پخش میشود.
نیلوفر که عاشقانه عماد را دوست دارد تصمیم ...
رمان ارباب خاص
خلاصه رمان
رمان ارباب خاص اینجا دیگه خبری از ارباب مغرور خشن نیست؛اینجا خبری از ارباب های ظالم بی رحم نیست؛زیرا که ارباب ما خاصه،ارباب ما یه مرد کورده با غیرتهای شیرینش… ارباب ما شیطونی میکنه، تلافی میکنه،حرص میده، لباس اسپرتم می پوشه خوب حالا اگه قرار باشه یه دختر شیطونم پا به این عمارت بزاره چی میشه…وایی دوتا شیطون شر کنار هم خدا به دادمون برسه،اینجا فقط بخند و غمهاتو فراموش کن…پایان خوش
قسمتی از متن رمان ارباب خاص
… آروم از آشیز خونه بیرون اومدم … اوففف این ناخون گیره خیلی رو عصابه … آروم آروم از پله ...
رمان سرپناه
رمان سرپناه مهشید بخاطر کینهی برادرش همایون و توسط کسی که به او علاقه داشت و نامزدش بود به دام اعتیاد گرفتار میشود، از آن سو آوید به خاطر اعتیادش باعث مرگ مادر خود شده، به صورت اتفاقی با مهشید آشنا میشود، او در شبی که ویلایش را در اختیار دوستش قرار داده با مهشید که در اتاق او خوابیده است درگیر میشود و …
خلاصه رمان سرپناه
راه میافتم به سمت خانه ای که آدرسش را میدهد و تمام مدت صدای گریهی ریز دخترک مثل مته در سرم فرو میرود کاش که فقط گریه باشد، یکباره شروع میکند به جیغ ...
رمان نقطه کور
رمان نقطه کور جذاب ترین بازیکن فوتبال کالج ایالت از من خواست نامزد جعلیش باشم. (کلی جانسن) با آن هیبت خود شیطان است، در طول فصل روزی نیست که سرخط اخبار نباشد! برای من به عنوان هماهنگ کننده روابط عمومی تیم، او یکی از راحت ترین بازیکن ها برای اداره کردن بود اما بعد از بهم زدن با عشق دبیرستانی اش داغون شد! وقتی او متوجه شد که من به فرد دیگری علاقه دارم یک نقشهی مسخره کشید… او به من کمک میکرد که توجه اونو جلب کنم و منم بهش کمک میکردم حسادت نامزد سابقش رو برانگیزه. ...
رمان رویای سیاوش
رمان رویای سیاوش نیکا با دیدن تصویر پسری زیبا بر روی جلد کتابی به اسم سیاوش بهش علاقهمند میشه ارشیا پسرخالهاش به نیکا علاقهمند است اما نیکا به دلیل عشقی که به سیاوش دارد نمیتواند به شخص دیگری فکر کند و بیصبرانه منتظر است تا سیاوش را در عالم واقعیت ملاقات کند و عشق خود را به او ابراز کند در این میان نیکا در کنکور پذیرفته میشود با آغاز کلاسهای دانشگاه خواستگاران او نیز بیشتر میشوند اما او حاضر به فکر کردن به هیچکس نیست. بلاخره روزی به طور تصادفی پسری را میبیند که کاملا شبیه عکس ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.