رمان بی تو میگیره نفسم کوثر شاهینی فر
رمان بی تو میگیره نفسم کوثر شاهینی فر :صدای قیژ مانندی من را از آن رویای واقعی که خیلی از وقوعش نمی گذشت بیرون کشید و
نگاه خیره ام را از تک شاخه گل رزی که زیاد هم شاداب نبود گرفت و به راست کشیده شد.
دختری جوان با دلبری صندلی را عقب کشیده بود و پسرک هم با ذوق به او….
قسمتی از رمان:
من این همه ابهت را دوست داشتم و این همه شیطنتش بدجور دلم را به بازی می گرفت. بعد از آقا بزرگ و
پسرهای فامیل او تنها کسی بود که من را فهمیده ...
رمان شایان از فاطمه صالحی
رمان شایان از فاطمه صالحی :شایان خلافکار مغرورمون دیوانه وار عاشق خدمتکار شخصیش میشه… تو یه شب عصبانیه نمیفهمه داره چیکار میکنه و به ساحل دست درازی می کنه … پای کارش وایمسیته و هرجور شده ساحل رو به عقد خودش در میاره همون موقعس که میفهمه…
خلاصه رمان شایان:
بازم یه روز نکبت بار دیگه نمیدونم این بدبخت ی کی تموم میشه، نه پدرومادر ی و نه فامیلی هیشکی هیشکی تنهای تنها نه کار و باری هیچی امروز هم مثل روزا ی دیگه دنبال کار بودم ولی کی به یه دختر ۱۸ ساله که دیپلمه کارمیده؟! فقط ...
رمان لیلیان از مریم عباسقلی
رمان لیلیان از مریم عباسقلی :همه چیز از یک تصادف شروع شد، با دو مرگ، با یک تولد، با تفاوت ها، دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت، لیلیان، مربی رقص، که با مرگِ ناگهانی نامزدش مجبور به ازدواج با سیدعلیرضا، مردی مذهبی و جدی می شود، سید علیرضایی، که او هم زنش را از دست داده و یک نوزاد تازه متولد شده روی دست دارد…
خلاصه رمان لیلیان
میگویند فاصله ی بین مرگ و زندگی، به باریکی یه تار موست. همان لحظه ی احتضار که روح از تنگنای تن و دنیا رها میشود و به وسعت ابدیت ...
رمان خفگی از فاطمه خاوریان
رمان خفگی از فاطمه خاوریان :هم اکنون داستان از جایی شروع میشود که بردیا متوجه علاقه ی دخترعموی خودش به دوست صمیمی اش میشود، اما نفس، دخترعموی بردیا، نشان کرده ی خودش است و بردیا هم علاقه خیلی زیادی به او دارد، آنجاست که نفس با این واقعیت تلخ روبرو میشود که کسی که به او دلبسته، لال است و …
خلاصه رمان خفگی
نازی از اتاق بیرون می آید و سمت بردیا که سرگرم تلفن همراهش است میرود…عکس را سمتش می گیرد بردیا گیج سرش را بالا می آورد: ببین بردیا ! … بردیا در کمال تعجب ...
رمان سالواتوره از لیانا دیاکو
رمان سالواتوره از لیانا دیاکو :با غرش آسمون به خودم میام. می ایستم و در حالی که لبه های کتم رو به هم نزدیک میکنم
به ابرهای سیاه تو آسمون شب خیره میشم. هنوز بارونی در کار نیست اما برای من که بیشتر عمرم
تو لاس وگاس بودم گفتنش سخت نیست که تا چند دقیقه دیگه آسمون باز میشه و سیل ازش میاد.
باد موهامو به بازی میگیره و از ذوق ذوق پاهام تازه متوجه میشم که چقدر راه رفتم.
گوشیمو از جیبم درمیارم و بهش نگاه میکنم. نزدیک به بیست تماس از دست رفته.
گوشی رو خاموش میکنم و برمیگردونم ...
رمان دومینیک از ناتاشا نایت
رمان دومینیک از ناتاشا نایت :دومینیک یک شکارچی برده اس، پول می گیره تا برده ها را تعلیم برده. او پر از نفرت و خشم است.
جیا برای انتقام مرگ برادرش متیو زنده اس… اما جیا برده جدید همه معادله ها را بهم می ریزد.
قسمتی از رمان
موهای سیاهش روی شانه ها و پایین به پشتش ریخته شده بود، خیلی سیاه. در عجب بودم بعد از شستن دوده و کثیفی آنها چقدر
سیاه می شدند.
من انگشتان دستم را روی رانش کشیدم:
– تو خجالت می کشی؟
صدای کوچکی از خودش درآورد. ناخن هایش توی گوشت پایش فرو کرد. به گوشه ای ...
رمان افعی از گیسو خزان
رمان افعی از گیسو خزان
یوسف، مرد سرد و از دنیا بریده ای را می خوانید که از عمارت اعیانی پدرش طرد شده، حنا هم دختر دانشجوی 19 ساله ایست که بعد از اتمام دانشگاه، ناگزیر به زندگی در خارج از شهر می باشد و به استاد جوانش دل بسته، اما خبری از حس مالکیت شدید یوسف کشوری به خودش ندارد، از حضور او و بی رحمی اش بی خبر است، دلبسته چهره زیبای یوسف می شود، اما نمی داند او چه افعی می تواند باشد، وقتی عاشقش می شود، تازه …
خلاصه رمان افعی
تو که انقدر تجربه ...
رمان دکتر شیطون من
رمان دکتر شیطون من :مسیح مردی خشک و جدی که بعد چند سال برگشته تا انتقامشو از مانیا دختری که
عاشقش بوده و بگیره.. با نقشه رییس بیمارستانی میشه که مانیا هم اونجا
کار میکنه مانیا بیخبر از همجا وارد بازی میشه که…
بخشی از رمان:
با چشمهای ریز شده بهش خیره شده بودم که با هیجان داشت از دکتر جدید بیمارستان که نصف سهام بیمارستان رو خریده بود
و رئیس شده بود هم دکتر بود تعریف میکرد ! به جوری داری ازش تعریف میکنی ، انگار کیه به گوشت تلخ مثل دکتر قبلی
که همش ضدحال میزد و حال بقیه رو میگرفت ...
رمان تجربه عشق خاکستری
رمان تجربه عشق خاکستری :یک ماجرای واقعی از زندگی واقعی آرام دختری که به یه مهمانی اشتباه میره. مهمونی که فکر می کرد تولده اما
در واقع جاییه برای آشنایی افراد با تمایلات مختلف. حضور آرام تو این مهمونی باعث ورودش
به دنیای رابطه های متفاوت آدم های متفاوت میشه. مردی وارد زندگی آرام میشه که خیلی براش خطرناکه اما درواقع تنها ناجی آرامه…
سیاوش لواسانی… کسی که قراره زندگی آرامو زیر و رو کنه…
قسمتی از رمان:
فردای اون روز تعطیل بودو خونه موندم به کارام برسم به لیلا زنگ نزدم بپرسم چه کرد چون ازش ناراحت بودم خبرمو نگرفته بود
اون ...
رمان پارتی پر دردسر
رمان پارتی پر دردسر : بین موهای کیسی دست کشیدم ،ظاهرا که از مصدوم شدن من خیلی خوشحال بود! یه لحظه دمش رو زمین نمی ذاشت! خندیدم و کانال هارو بالا و پایین کردم… روی مسابقه والیبال نگه داشتم… مثلا می خواستم خودم رو گول بزنم. می خواستم ذهنم رو مشغول کنم… تا دوباره و دوباره و دوباره به اون رویای ظهر فکر نکنه! اما زهی خیال باطل! هنوز جای اون لبها روی پیشانی ام می سوخت! چطور ممکنه یه رویا انقدر واقعی باشه؟ بی حوصله کنترل رو برداشته و تلویزیون رو خاموش کردم.
خلاصه رمان پارتی پر ...
رمان غیاث از رایکا
خلاصه رمان:
رمان غیاث از رایکا من غیاثم! غیاثِ ساعی! بوکسور زیر زمینی ۳۰ سالهای که یه شب از سر گیجی با یه دختر کوچولوی ۱۹ ساله هم اتاق میشم! منی که از جنس مونث فراریم واسه آزار دادن اون دختر بچه دست به هر کاری میزنم ولی حواسم نیست که دل و ایمونم بند اون دوتا چشم مشکی رنگش شده! اینو زمانی میفهمم که دختر کوچولویی که با دستای خودم بزرگش کردم، با بچه ای که از من تو شکمش داره ترکم میکنه و…
قسمتی از رمان غیاث :
[مليسا] چادر به سرد کنارش نشسته و از شدت استرس مشغول ...
رمان بیصدا شکستم
رمان بیصدا شکستم ترنم دختری که ناخواسته میفته وسط ماجرایی که
ربطی بهش نداره
اما با ت..وزی که بهش میشه ناخواسته دست به کارهایی
میزنه که....
هوف دیگه واقعا از بیکاری خسته شدم …کاش با مامان
میرفتم ولی از اون پسر خواهر هیز و ایکبیریش بدم
میاد…این آشور هم که سرش به شرکتش گرمه نه یه
.زنگ میزنه نه یه پیام میده
خب بگم آشور کیه آشور پسر عمو و عشق بنده اس،منو
آشور با امسال میشه دوسال که باهمیم آشور منتطره که
.کارای شرکتش درست بشه و بیاد خاستگاریم
خب خب یکم از خانوادم بگم تا برسم به آشپزخونه؛خب
من بیست سالمه و یه خواهر دارم که بیستو سه سالشه ...
رمان آن شب
رمان آن شب امشب قرار است برادر ماهین، از سفرِ کاری برگردد. به خانهی او میرود تا قبل از امدن برادرش خانه اش را تمیز و مرتب کند و غذا بپزد، اما آنجا با یکی از دوستان صمیمی برادرش رو به رو میشود که بی خبر به آنجا آمده و …
خلاصه رمان آن شب:
تنم میلرزید و پاهام حتی نای تکون خوردن و قدم برداشتن نداشتن لگنم هم به شدت درد میکرد دوست داشتم در همون لحظه بمیرم. روی شکمم کمی خم شدم و دستمو به شکمم گرفتم. درد ذره ذره داشت تنمو میبلعید اینکه دوباره چشمام سیاهی بره ...
رمان تریاق
رمان تریاق کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالیجناب! شاهزادهای که هیچکس و بالاتر از خودش نمیدونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بیرقیب قوانین خاص خودشو داره.قصه از اونجا شروع میشه که رقباش برای زمین زدنش از هر راهی استفاده میکنن حتی دست به دامن یکی از بزرگترین خلاف کارهای جنوب شهر شدن دختری که به پنجهطلا معروفه!
نسخه ای از خلاصه رمان تریاق:
سرجایم غلتی خوردم و طاقباز شدم. خوابم نمیبرد.. چشمم خورد به ...
رمان بر دلم حکمی راند
رمان بر دلم حکمی راند : بهترین دوست بابام بود و من دختر خونده و عزیز دلش بودم! چهارده سال ازم بزرگتر بود و عاشق رفتار مردونهش شدم!
اون هرچیزی که میخواستم بهم میداد بهجز یک چیز، خودش رو…! هیچجوره حاضر نبود به رفاقتش به پدرم خیانت کنه و
با دلبریام وسوسه بشه پس مجبور شدم یه شب که مسته پا به اتاق خوابش بذارم تا برای همیشه مال من بشه
ولی نمیدونستم که…
قسمتی از رمان
دست از فکر کردن به خاطرات دیشب بر نمیداشتم و هرزمان با تصورش قلبم فوران میکرد.
مردی که دیشب مرا م*یبوسید، با ولع میبویید و ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.