رمان قلب تزار از سامان شکیبا
رمان قلب تزار از سامان شکیبا : “قلب تزار”، داستان مردی به نام آرکا بزرگمهره، یه مرد جذاب و قدرتمند که به خاطر مادرش به یه روستای دور افتاده برمیگرده.
آرکا به جز پسر هفت سالش و مادرش، به هیچچیز و هیچکس اهمیت نمیده، مخصوصا زنها! با شروع مدرسه،
آرکا مجبور میشه پسرش رو به تنها مدرسه روستا بفرسته و اونجاست که غوغا رو میبینه،
خانم معلمی که قراره کل زندگیشو زیر و رو کنه!
هنگام برگشت، هر دو ساکت بودند و فکر میکردند.
تیتی که جوابی برای سوالهای در ذهنش پیدا نکرده بود، پرسید:
_ به نظرت دربارهی کی داشتن حرف ...
رمان به گمونم دل من رفته به باد از فاطمه ناصری
رمان به گمونم دل من رفته به باد از فاطمه ناصری :یاس دختر زیبا و جذابی که مجبور میشه بخاطرِ پول تو خونه های اعیونیه شهر کار کنه، و دست بر قضا با زن و مرد خوش قلبی آشنا میشه که منتظرِ ورودِ تک پسرشون بعد از ده سال به ایران هستن! پسرِ مغرور و نفوذ ناپذیری که همسرش فوت کرده و با یک نوزاد وارد خونه میشه، خونه ای که حالا یه خدمتکار خوشگل و جذاب داخلش هست…
خلاصه رمان به گمونم دل من رفته به باد:
مهیاس؛ هنوز قلبم تند ...
رمان سرمای دلچسب از زینب احمدی
رمان سرمای دلچسب از زینب احمدی :نیمه شب بود و هوای سرد زمستان و باد استخوان سوز نیمه شب طاقت فرسا بود و برای ونوس از کار افتادن ماشینش هم وضعیت و از اینی که بود بد تر کرده بود به اطراف نگاه کرد میترسید توی این ساعت از شب از ماشینش بیرون بره و اگه کاری انجام نمیداد هم این سرما تا صبح از پا درش میاورد بخصوص که موبایلش آنتن نمیداد تا از کسی کمک بخواد…
خلاصه رمان سرمای دلچسب:
تو باید ایتالیایی یاد بگیری پس خوشحال نشو. با این حرفش خیلی خورد تو حالم ...
رمان گیتاریست شرور از هانیه ثقفی نیا
رمان گیتاریست شرور از هانیه ثقفی نیا :داستان درباره دختری به اسم فرنوشه که شب عروسیش، بی رحمانه مورد تجاوز گیتاریست شیطان پرستی
قرار میگیره و خانوادش اونو از خودشون میرونن. درنهایت فرنوش مجبور میشه به عقد اون مرد مرموز
دربیاد ولی با آشکار شدن رازهای زیادی به اجبار پا به دنیایی میذاره که به سختی ازش فرار
کرده بوده و این تازه آغاز اتفاقاتیه که قراره برای این زوج رقم بخوره…!!!
قسمتی از رمان
داشت از استرس قلبم می ایستاد که با حرف آریا حس کردم دیگه قلبم نمیزنه
– متاسفم آقای صابری ولی من با خواهر دست خورده ...
رمان مسجون از ص مرادی
رمان مسجون از ص مرادی :یاس ادیب برای جلوگیری از فاش نشدن بزرگترین راز زندگیاش تن به یک ازدواج اجباری با پاشا زرین میدهد که در نخستین شب زندگی مشترکشان شاهد رفتارها عجیبتری از پاشا میشود! در واقع به نظر میرسد پاشا زرین از آزار دادن زنها لذت میبرد!
نسخه ای از خلاصه رمان مسجون
پاشا سریع بلند شد و دوید. صدای آژیر آمبولانس نزدیک و نزدیک تر می شد. همسایه ها دوباره به تکاپو افتاده بودند. سعی کردم تکان بخورم، بچرخم تا بتوانم اطرافم را بهتر ببینم اما حتی قدرت نداشتم بخواهم انگشت کوچک دستانم را تکان ...
رمان آخرین بلیط تهران از شقایق لامعی
رمان آخرین بلیط تهران از شقایق لامعی :الهه بهمراه مادر و برادر کوچکتر و پسر داییش امیرحسین (پدر و مادرش تو بچگی فوت کردند) زندگی میکند، الهه دانشجو و عاشق امیرحسین هست اما کسی از این حس اطلاعی ندارد، در ان سو نیکا دختر پولدار از محله تجریش بهمراه برادرش تصمیم به افتتاح یک رستوران و کافی شاپ دارند با با امیرحسین که کار فنی میکند آشنا میشود که باب بوجود آمدن رابطه احساسی و علاقه دوطرفه بین این دو نفر می باشد …
خلاصه رمان آخرین بلیت تهران
انقدر شوكه بودم كه نمي تونستم به ...
رمان آقای فرشته از نسا
رمان آقای فرشته از نسا :چکاوک دختری روستایی که به اجبار پدرش مجبوره صیغه ی یک پیرمرد ۷۰ ساله بشه و درصورتی که بچش پسر باشه پایبند اون زندگی بشه و
به عقد اون پیرمرد در بیاد ولی تو لحظه ی اخر شخصی وارد زندگیش میشه و دنیاشو زیر و رو میکنه…
صدرا خواننده و شکارچی معروفی که تازه همسرشو از دست داده و
برای فرار از ازدواج با خواهر زنش ستاره، چکاوک رو به عقد خودش درمیاره و…
صدای زوزه ی گرگ ها واضح تر از هر وقتی به گوشش می رسید.
انقدر بلند و نزدیک که هر لحظه منتظر ...
رمان زمردم از محیا بابائ
رمان زمردم از محیا بابائی :زمرد از ترس ازدواج اجباری به پسرخاله اش پناه می برد، علی ای که مردانگی اش زبان زد است و دوازده سال از زمرد بزرگتر! غافل از آنکه…
خلاصه رمان زمردم:
خمیازه ای کشیدم و دستم را جلوی دهانم مشت کردم قطره اشکی از کنار چشمم سر خورد که حاصل خمیازه ام بود. چشمانم گرم خواب شده بود. سرم را به پشت صندلی ام تکیه دادم و چشمانم را بستم… از حس چیزی روی صورتم تکانی خوردم دستم را روی صورتم کشیدم و تار های مزاحم موهایم را از صورتم کنار زدم چشمانم ...
رمان رئیس وسواسی من از فاطمه
رمان رئیس وسواسی من از فاطمه :در باز شد با دیدن تانیا زیر لب فحشی دادم لبخندی زد و گفت:- مبارک باشه! – مرسی. نگاهی به آرتان که با اخم داشت نگاش میکرد کرد و گفت: – آرتان یه دقیقه میای؟ ارتان نگاهی بهم انداخت باشه ای زیر لب گفت تانیا رفت و آرتان از جاش بلند شد و گفت: – الان میام عزیزم! سری تکون دادم که رفت. بیا اینم از شانس ما، آخه کجا دیدی روز نامزدی طرف زن سابقش هم حضور داشته باشه؟ اونم بیاد شوهرت و صدا کن ببره!
خلاصه رمان:رئیس وسواسی ...
رمان نیم تاج از مونسا
رمان نیم تاج از مونسا :غنچه سیاوشی، دختر آروم و دلربایی که متهم به قتل جانا، خواهر زادهی جهان جواهری تاجر بزرگ تهران و مردی پرصلابت میشه. حکم غنچه اعدامه و اما جهان، تنها کس جانا… رضایت میده. فقط به نیت اینکه خودش ذره ذره نفس غنچهرو بِبُره!
خلاصه رمان نیم تاج:
قدم اول را برداشتم… می خواستم گریه کنم…فریاد بزنم… اما انگار اشک هایم همراه صدام خشک شده بود! حصار دستبند فلزی دور مچ های ظریفم انگار هر لحظه تنگ تر و سرد تر میشد! قدم دوم را برداشتم… پاهایم می لرزید.! لب گزیدم…نمی خواستم برم… نباید ...
رمان حجله اجباری از نگار رازقندی
رمان حجله اجباری از نگار رازقندی :داستان دختری به اسم یارا هست بعد مرگ مادر پدرش میره خونه ای پدر بزرگش اونجا بهش میگن با پسر عموی خشنش ازدواج کنه
حالا یارا با این مرد بی رحم چیکار کنه وقتی قلبش گیر یک دختر دیگس…
بخشی از رمان:
چشم هام رو بستم و به صندلی تکیه دادم.
آرایشگر با هر بندی که روی صورتم می انداخت من پلکام رو روی هم فشار می دادم. حدود نیم ساعت به کارش ادامه داد تا
بالاخره رضایت داد دست از سرم برداره.
چشمامو باز کردم و اشکی که از شقیقه ام جاری شده بود ...
رمان دامینیک از maryamkh
رمان دامینیک از maryamkh :جذابیت دامینیک همه دخترهای اطرافش رو تحت تاثیر قرار میده، اما برونا نه تنها ازش خوشش نمیاد که با تمام وجود ازش متنفره! و همین انگیزهای میشه برای دامینیک تا با و شیطنتها و گذشتن از خط قرمزها توجهشو جلب کنه تا جایی که…
خلاصه رمان دامینیک:
از اینکه اینقدر عصبانی بودم یکم شوکه شدم. تنها شخص دیگه ای که میتونست اینقدر راحت و بدون انجام کار خاصی بره روی اعصابم جیسون بین بود. اون بچه خوشگل اصلی مدرسه بود و همیشه مثل یک عوضی با من رفتار می کرد. در حال حاضر جایی توی استرالیا ...
رمان عطر از راضیه نعمتی
رمان عطر از راضیه نعمتی :نگار دختری مهربان و احساسی در سفر به شمال با مهرداد پسر دوست دیرینه پدرش رو به رو میشود که زمانی همبازی کودکیاش بوده و رویای ازدواج با او را در سر میپرورانده. این احساس تا حدودی متقابل است اما رازی در مورد مهرداد وجود دارد که از نظر نگار پنهان است و در صورت بر ملا شدنش …
خلاصه رمان عطر:
یک ربع بود نگار از خواب بیدار شده اما هنوز روی تخت مانده بود. از این پهلو به آن پهلو غلت میزد و ذهنش همچنان درگیر مهرداد بود به جملهی تلخ ...
رمان بیست و یک از نگار رازقندی
رمان بیست و یک از نگار رازقندی : بار اولی که کارت های بازی رو دستم گرفتم یادم نمیاد چند سالم بود اما میدونم اون لحظه یه چیزی توی وجودم تکون خورد،
انگار که تیکه از پازل گم شدهت رو پیدا کرده باشی …
یه ماهی تازه کار توی اقیانوسی پر از کوسه که تازه داشت نیش در می اورد تا اکواریومش به خون آبه بکشونه”
(چاووش/ تابستون)
قسمتی از رمان
#ماهک
بهم زل زده بود. چشم های تیره، اون لباس های مشکی و عینک آفتابی که نور خورشید ازش بازتاب میشد توی چشمم،
همه چی دست به دست هم داده بود ...
رمان از جنس اقلیما از شقایق علیزاده
رمان از جنس اقلیما از شقایق علیزاده :این رمان در مورد یک دختر 16ساله به اسم اقلیما است که توسط پدرش به خاطر باخت در قماربه سیاوش فروخته میشه. سیاوش یک مرد با خوی وحشیه که مدام اقلیما رو اذیت و آزار میده .بعدها اقلیما رو برای نیاز جنسیش صیغه میکنه تا اینکه…
خلاصه رمان از جنس اقلیما
تمام تنم بخاطر کتک های دیشب کوفته و زخمی بود. بخاطر اینکه نتونسته بودم پول بیشتری براش ببرم تا می تونست کتکم زد. ازاین مرد که اسم پدر رو یدک میکشه متنفرم .صدای حال بهم زنش بلند شد: ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.