فایل تو فایل
فروشگاه فایل تو فایل
پست های ویژه

تومان14.800

توضیحات

دانلود رمان طالع دریا از مرجان فریدی

دانلود رمان طالع دریا از مرجان فریدی :من دنیزم؛ اتفاقات زیادی و پشت سر گذاشتم برای اینکه خودمو نکشم زندگیمو وقف نجات دادن زندگی دیگران کردم. همه چیز می تونست آروم باشه… مثل دریا… اما زندگیم طوفانی شد… بازم مثل دریا. سرنوشتم هم معنی اسممه مجبورم برای شروع دوباره… یکی از بیمارا رو نجات بدم… روانشو درمان کنم. بیماری که دچار بیماریه خطرناکیه که شاید تو دنیا نظیرش از تعداد انگشتای دست کم تر باشه. اسمش میلاد؛ میم…ی…ل…آ…د… یه اسم پنج حرفی که با خودش سونامی داره.

خلاصه رمان :

طالع دریا -سر میز شام با غذام ور می رفتم که صدای بابا باعث شد. سرم رو بلند کنم. -دنیز؟ سرم رو بلند کردم و بابا جدی نگاهم می کرد از موقعی که یادم میاد همین طوری بود جدی و آروم… و بد تر از اون مامانم! معلم زبان بود و شغلش ازش یه زن خشک و جدی و زیادی منظم بار آورده بود. -بله؟ نگاهم کرد و گفت: -میلاد استانبوله هنوز؟ برای خودم آب ریختم و هم زمان به سارینا که جلوم نشسته بود چشمک زدم.

-بله. مامان چنگالش رو تو بشقابش گذاشت و عینکش رو جابه جا کرد و گفت: -نامزدیتون زیاد طولانی شده عزیزم، زود تر بگو کارای خونه رو حل کنه و بیاد ایران دنبال کارای عروسیتون باشیم. سرفه ای کردم و تو جام جابه جا شدم: نمیدونم، تا هفته دیگه برمیگرده بعد دنبال تالار میگردیم. بابا سر تکون داد و مامان آرنجش رو به میز تکیه زد و گفت: – مشکلی با استانبول رفتن نداری؟ زندگی تو اونجا باید بدون خانواده سخت باشه! پوزخندی زدم و با خنده تمسخر آمیزی گفتم: -نه اصلا سخت نیست… عادت دارم.

هردو اخم کرده نگاهم کردن و مامان خیلی آروم گفت: -سارینا عزیزم میری تو اتاقت؟ سارینا قاشقش رو تو ظرفش گذاشت و دستی به دسته های ویلچرش کشید و به سمت اتاقش رفت. چشم از ویلچر سیاهش گرفتم و گفتم: -خب؟ بابا با اخم گفت: -مواظب حرف زدنت باش! با شصت گوشه لبم رو خاروندم و گفتم: چرا! حرف بدی زدم؟ مامان با آرامش و جدی گفت: -ما واست کم نزاشتیم. دستم رو زیر چونه زدم و با لذت نگاهش کردم و گفتم: -البته! من همیشه ممنونتونم…

اما خب اگر یه روز مادر بشم جز این که بفرستمش از صبح تا شب کلاسای مختلف زبان و نقاشی و مهد و پرستار براش بگیرم و با پرستار بفرستمش براش لباس انتخاب کنه و بخره و… جز اینا یکم احساس و جو شاد خانواده رو هم نشونش میدم.با خنده گفتم: -اوه این حرفا براتون تکراری شده… بابا جدی گفت: -ما دوست داریم منم دوستون دارم و براتون احترام قائلم…اما فقط همین….

 

مطالعه رمان بیشتر:دانلود رمان راز دلبند از شیرین نورنژاد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    رمان طالع دریا
  • ژانر
    عاشقانه_اجتماعی
  • نویسنده
    مرجان فریدی
  • ویراستار
    سایت فایل تو فایل
  • صفحات
    916
  • حجم
    6.1
  • 332 روز پيش
  • admin
  • 462 بازدید
  • تومان14.800
  • 0 کامنت
کامنت ها

ورود کاربران

  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • adminسلام لطفا به شماره پشتیبانی سایت در روبیکا پیام بدین و رمان دریافت کنید...
  • Noorمن خوندم این رمانو خیلی خفنه، خیلی جاها دلت میخواد گریه کنی و.. درکل رمان خیلی خ...
  • نرگسخوب...
  • اوینخوب...
  • فافاخیلی رمان خوبی هست اگه میشه پیداف این رمان برام بفرستید...
  • adminسلام لطفا به پشتیبانی پیام بدین...
  • طاهرههموز نخوندم...
  • ناشناسبه نظرم یکی از پیچیده ترین ها و قشنگ ترین ها بود من دوست داشتم 😍😍😍...
اینماد
درباره سایت
راه های ارتباطی ما شماره تماس 09922251924 شماره ی تلگرام*واتساپ*روبیکا*ایتا 09922251924
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فایل تو فایل " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.